تولد 200 روزگی....
سلام...
من امروز 200 روزه شدم...
امروز 200 روز از اولین روزی که به زمین قدم گذاشتم می گذره....
تا امروز کلی تجربه کسب کردم...
خندیدم، گریه کردم، سینه خیز رفتم، نشستم، به به خوردم، دَ دَ رفتم ،دایی شدم و ...
چون آبجی امروز نوبت دکتر داشت....
جشن تولد 200 روزگیم دیروز با حضور خاله هورا و خاله زهرا و زن دایی و دایی و آبجی و بابا و مامان گرفته شد....
داداشی هم با پسرخاله هاش رفته بود بیرون و تو تفلدم شرکت نداشت
آبجی خودش زحمت درست کردن کیک را کشید...
البته چون بار اولش بود که تزئینش می کرد یکم خامه اش شل شده بود و زیاد خوشگل نشد...

اما بازم دستش درد نکنه که با نی نی و کمردرد همش به فکر منه
دیروز به خاطر شلوغی من نتونستم درست بخوابم....
و این شد که کلا بداخلاق بودم و همش بهانه می گرفتم...
و درست و حسابی با آبجی همکاری نکردم....
خوب بریم جشن 200 روزگیم را از نگاه دوربین ببینیم

نمی خوام به دوربین نگاه کنم

باشه آبجی غصه نخور واسه نی نی خوب نیست اینم یه نگاه



آخ جوون چه نزدیک شدم ... حمله به کیک 

و اینهم نتیجه حمله من و کشف مزه خامه و کیک برای اولین بار

چی میشه اگه باز بتونم به کیک حمله کنم

وایـــــــــــــــی چه جالب اینا چی هستن؟!
مهمونا همه دست میزدن و آواز می خوندن...
تولد تولد تولدت مبارک...
بیا شمعها را فوت کن تا 200 سال زنده باشی
چون من کوچولو بودم آبجی به جای من شمعها را فوت کرد و برام آرزو کرد.
خدایا امروز شمعهای 200 روزگی امیرحسین را فوت می کنیم به این امید که یک روز کنار نوه ها و نتیجه هاش صحیح و سلامت شمع 200 سالگیش را فوت کنه، آمین.

بفرمایید کیک خوشمزه

نوبتی هم باشه نوبت گرفتن هدیه هاست....

تی شرتی که تنمه از طرف مامان و بابا ...
و استخر بادی از طرف آبجی و داداش حمید

از اونجایی که کسی به خودش زحمت نداد هدیه را برام باز کنه تا من بفهمم چیه؟!
منم مشغول خوردنش شدم چون فکر می کردم باید یه خوراکی خوشمزه باشه
خوب تولد 200 روزگی منم با خوردن کیک به پایان رسید ...
با تشکر ویژه از زحمات آبجی بزرگه و هدیه قشنگش


تولد 200 روزگی....
